الان، (2010)، که به این میز گرد نگاه می کنم:
متاسفانه جشنواره کیش وجود ندارد، آقای
شیردل
هم با مشکلات جسمی، کم و بیش خانه نشین
شده اند... حال در اسفند 1388، متوجه می
شویم که چه قدر جای آقای
شیردل
و جشنواره شان خالی است...
(در ضمن اون روز میز گرد، مثل این که بنده خیلی از همه چی شاکی بودم -نه این که حالا نیستم- ولی باور کنید متاسفانه هنوز همان عقیده را دارم، که می گفت: سینمای داستانی ما -که اتفاقا کلی هم مستند است- خیلی خیلی پیشرفته تر از سینمای مستندمان است.) چرا؟ پیدا کنید پرتقال فروش را...
کامران شیردل - محمد مقدم - عباس کیارستمی - بهمن کیارستمی
روزنامه شرق -
اسفند 1382-2003
میزگرد سینمای مستند ایران
با حضور مانی پتگر، شادمهر راستین، روبرت صافاریان
بینش و نگرش مولف نداریم
سینمای مستند ایران،
سینمای جشنواره است؛ چرا که بیش ترین امکان نمایش فیلم ها در ایران، در
همین جشنواره ها است و تلویزیون به عنوان اصلی ترین نماد نمایشی این گونه فیلم
سازی، از زیر بار مسئولیت نمایش فیلم ها سال ها است که شانه خالی کرده است، نه
چندان امکان نمایش می دهد و نه چندان امکان تولید. بنابراین، برای فیلم هایی که
پیش فروش ندارند، امکان نمایش عمومی پیدا نمی کنند و با معیارهای رسانه های
جمعی برای نمایش عمومی هم خوانی ندارند، جشنواره به عنوان اصلی ترین و
مهم ترین
مکان عرضه و ارزیابی فیلم ها، مطرح می شود، جشنواره هایی که کاملا
تخصصی باشند، ارزش مفاهیم و پارامترهای کلیدی هر اثر - از جمله تحقیق، فیلم
نامه، تصویر و... - برایشان روشن باشد، جلسات موضوعی، کارگاه های آموزشی و
نمایش فیلم های خارجی داشته باشند، استعدادها را پرورش دهند و عرصه را
برای
حضور نماینده های مالی و تهیه کننده ها فراهم کنند.
امسال پنجمین دوره برگزاری
جشنواره سینمای مستند کیش است، که به نظر می رسد با توجه به دیدگاهی که
از سوی مدیریت این جشنواره - کامران
شیردل- اعمال می شود و انتخاب دقیق اعضای هیات انتخاب
و
داوری در طول سال های گذشته، از جمله تخصصی ترین جشنواره های سینمای
مستند ایران است. موضوع این میزگرد سینمای مستند - از مضمون تا
تولید و نمایش - و جشنواره ها از جمله جشنواره سینمای مستند کیش
به عنوان تخصصی ترین آن ها است.
لیلا نصیری ها
به نظر می رسد مضامینی که در
حال حاضر در سینمای مستند ایران مطرح می شود خیلی یک نواخت هستند. در
واقع تنوعی که لازمه سینمای مستند است، کم تر در ایران دیده می
شود. سینمای مستند ایران همیشه نوعی وجهه روشنفکری داشته، حالت
اپوزیسیون داشته و همیشه ضد جریان حرکت می کرده؛ یعنی به موضوعاتی می پرداخته
که در جامعه به شکلی مسئله بوده، مسائلی که سانسور می شده و فیلم سازان می
رفتند سراغش و مستند می کردند و نشانش می دادند. در نتیجه می بینیم در ایران
مستندهایی
که در مورد مسائلی علمی باشند کم تر داریم، زیست محیطی کم تر داریم،
مستند ورزشی نداریم و ...
چه می شود کرد که این تنوع ژانری را گسترش بدهیم و
روی یک قضیه متمرکز نباشیم؟
مانی پتگر:
یادم می آید در جشنواره لایپزیگ، فیلم سازی گفت - فکر می کنم از یکی از
کشورهای جهان اولی – "مشکل ما مستند سازها این است که باید از آدم ها پول
بگیریم و فیلم بسازیم تا موقعیت کنونی را زیر سوال ببریم، اما آدم هایی که قرار
است به ما پول بدهند اصلا دوست ندارند موقعیت کنونی را زیر سوال ببرند". این از
اول تضاد کار ما است. در حقیقت، آن جا سانسور سرمایه حاکم است. هشتاد، نود،
درصد مستندها قبل از ساخت باید حداقل یک بار پیش فروش شده باشند. در ایران،
اتفاق جدیدی که افتاده
و جای خوشحالی است این است که با انقلاب دیجیتال،
مشکل سانسور سرمایه کم تر شده، آدم ها
می توانند با پول کم تری فیلم را جمع و
جور کنند. حتی سانسور دولتی در مورد ما کم تر است.
ولی چیزی که باعث می شود آن
اتفاقی که شما می گویید در سینمای مستند ما نیفتد، بخشی مال روحیه خاص
فرصت طلبی ما ایرانی ها است. به نظر من از لحاظ درونی، سینمایی و روایتی، اتفاق
اصلی ای که در وجود ما آدم ها برای مستندسازی باید بیفتد، نمی افتد. اتفاقی که
احساس کنی واقعا
می خواهی چیزی بسازی. مستند مورد علاقه ما که احتمالا
بیش تر راجع به آن صحبت خواهیم کرد، مستند مولف است،که معمولا تلویزیون ها کم تر
نشان می دهند و جشنواره ها بیش تر آن ها را
می پسندند. مثلا
محمد مقدم یک جورهایی هم مولف است و هم
روی تم های خاص تاریخی کار می کند، که به نظر من کارش قابل ارزش است و می تواند
سندیت تاریخی داشته باشد. ولی به جز مورد
محمد
مقدم، مورد خاصی یادم نمی آید که توانسته باشد آن
سینمای مولف و این سینمایی که تهیه
کننده داشته باشد و پول برایش خرج کنند، به توازن خوبی رسیده باشد.
بیش تر فیلم سازهای امروز
سینمای مستند ما جوان هایی هستند که با
دوربین به شکل چریکی می روند و وارد موضوع می شوند، فیلم
می سازند. خلاصه و نتیجه ای که
می خواهم بگیرم این است که، این نوع سینمای مستند ایرانی، از درونشان، از توی
وجودشان بیرون نیامده. در این که سینمای مستند سینمای مسائل و مشکلات
است، شکی وجود ندارد و اگر بخواهد فقط نقطه دید حسی و درونی سازنده اش را منعکس
کند، سینمای مستند محسوب نمی شود. در ایران این اتفاق مولفانه کم
می افتد، به خاطر این که یاد گرفته اند فقط مشکلات را تشخیص بدهند، اما ای کاش
این گونه فیلم سازی به عمق بیش تری برسد. به نظرم باید فیلم ها به این ترکیب
برسند که هم با موضوعاتشان برخوردی اجتماعی و انتقادی
داشته باشند، هم ساختاری
زیبا شناسانه و کم و بیش هنرمندانه و در ضمن راجع به ایران هم اطلاعات
بدهند، و جوری پاستوریزه نباشد که زندگی از آن رخت بربسته باشد. ما این جوری
نیستیم. ما یا فیلم هایی داریم که آن قدر شلخته ساخته شده اند که زندگی در آن
نقش نبسته یا فیلم هایی داریم که شدیدا حساب شده اند و پر از کلکسیون مشکلات.
این که می گویی چه کار می شود و جشنواره کیش چه کار می تواند بکند، من
واقعا نمی دانم.
آقای صافاریان و آقای راستین
چند سالی است که یا جزو هیات انتخاب یا هیات داوران جشنواره
سینمای مستند کیش هستند. سوال من از ایشان این است، اگر جشنواره نکته ای را
در نظر بگیرد و فیلم ها را دسته بندی موضوعی بکند، مثلا فیلم های مستند قوم
شناسی داشته باشد، فیلم های مستند اجتماعی، مستند ورزشی
داشته باشد، آیا می تواند به این که تنوع موضوعی فیلم ها بیش تر شود کمک کند؛
یعنی باعث شود که فیلم ها در طول سال فقط بر روی یک موضوع تمرکز نکنند و بروند
سراغ موضوعات مختلف؟
روبرت
صافاریان: من از نظر
این که تنوع نیست با شما موافقم. در واقع، تجربه من در مجله ( سینما حقیقت) که
اخبار سینمای مستند جهان را پوشش می دادم، این بود که اکثر فیلم هایی که
آن جا مطرح است
و راجع به آن ها در روزنامه نوشته می شود، فیلم هایی هستند که
به مسائل حاد سیاسی- اجتماعی روز می پردازند.
یعنی فقط با همین رویکرد؟
روبرت
صافاریان: نه بیش
ترین مسئله اش همین است. یعنی آن مقوله هایی که شما می گویید: مستند علمی،
زیست محیطی و... این ها مستندهایی تخصصی تر هستند و احتمالا کسی نمی رود
این فیلم ها را ببیند. به عبارت دیگر، این مقوله ها یا حتی فیلم های مربوط به
باستان شناسی که تلویزیون هم بیش تر تمایل به ساختنش دارد، مشکلات خودش را
دارد. فیلم هایی که گفتار بد دارد، اطلاع رسانی نمی کند، شاعرانگی الکی دارد.
من فکر می کنم این جور فیلم ها تا حدودی ساخته می شود و علت این که در کیش
یا جشنواره های دیگر به نمایش در نمی آید این است که به نظر می رسد، به عنوان
یک مقوله عام یا
اثر هنری خیلی ارزش ندارد ولی در جای خودش، در ژانر خودش، ارزش
دارد. ولی در مورد مسائل سیاسی می شود گفت که این جا تقریبا فیلمی ساخته نمی
شود و دلایلش هم معلوم است. تلویزیون هم این کار را نمی کند. در ایران
شرایط خاصی داریم که تلویزیون، فیلم مستند داخلی نمی خرد و خود تلویزیون هم
خیلی کم فیلم می سازد. چون تقاضا از آن طرف نیست، یک نوع فیلم خاص هم ساخته نمی
شود، آن هم فیلم اطلاع رسان است. آن چه می ماند یک جور سینمای مستند شخصی
است؛ یعنی هر موضوعی
که انتخاب می شود، حتی اجتماعی ترین و به روزترین موضوعاتی
که انتخاب می شوند، برای این است که فیلم ساز یک حرف شخصی می خواهد بزند و این
به نظر من برای سینمای مستند مفید نیست.
مانی پتگر:
بخشی از حرف های دوستان مرا به این نتیجه رساند که مستند سازی هم دوجور است.
یک
جور که اطلاعات می دهد و شکل دیگرش که مولف است، ولی سختی کار ما بین دوشکل
است.
اوج مستند این است که نه فقط اطلاعات بدهد و نه آن قدر ها شخصی باشد.
روبرت صافاریان: ولی وقتی شما برای تلویزیون فیلم نمی سازید دلیل هم ندارد که خودتان را مقید به اطلاع رسانی کنید. اگر برای تلویزیون می ساختید فشاری از آن طرف وجود داشت که تماشاگر وسیع را راضی کنید، از آن طرف هم باید خودت را راضی کنی. اما وقتی برای خودت می سازی، پول ساختن فیلم را خودت می دهی، دلیلی ندارد که به چنین سمتی بروی.
مانی پتگر:
حرف شما درست است. ولی این جوان ها مدام به من می گویند فیلم مولفانه ای ساخته
اند که می توانند به تلویزیون هم بفروشند. یعنی حرف شما موقعی درست تر است که
برای آن ها
این دو تعریف روشن باشد. اجازه بدهید درمورد فیلم های خودم مثال
بزنم. مثلا وقتی (کسوفی که از آسمان به زمین افتاد) یا( نخ و سوزن) را می سازم
می دانم که فروش ندارد، ولی وقتی (سینما، سینما) را می سازم می دانم می خواهم
فروش داشته باشد. تعریف برای فیلم سازان جوان ما روشن نیست.
روبرت
صافاریان: در سینمای
مستند ما همه چیز رفته به سمت سینمای شخصی. در نتیجه، تحقیق اصلا اهمیت ندارد.
مثلا من اخیرا فیلمی دیدم راجع به کنکور، ولی موضوع به این مهمی، که تا به حال
فیلمی درباره اش ساخته نشده، بسیار سطحی بود. مسئله این است که اول باید دید
کنکور چیست،
چه مشکلاتی دارد؛ یعنی موضوع را باید اول بشناسی و بعد بر اساس
شناخت موضوع فیلم بسازی.
به نظر من، این شناخت وجود ندارد. از آن طرف، بله.
فیلم هایی داریم که مستندهای شخصی است
و بسیار خوب است و تا حدی مسائل
اجتماعی را هم مطرح می کند. تا این اندازه متمرکز
شدن روی
این بعد، تنوع را از سینمای مستند می گیرد.
به هر حال، برای ارزش یابی
هر فیلم پارامترهای دسته بندی شده مشخصی وجود دارد. از جمله عنصر تحقیق، فیلم
نامه، کارگردانی، تصویر و غیره...
مانی پتگر:
مهم تر از همه بینش و نگرش است، که به راحتی کسب کردنی نیست و نمی شود
آن را
تزریق کرد.
نتیجه ای که می خواهم بگیرم
این است که در نهایت ما فیلمی را می بینیم که هیچ ارتباطی با آن برقرار
نمی
کنیم و هیچ وقت در ذهن بیننده نمی ماند. اشاره من هم به جشنواره به این دلیل
بود که در حال حاضر چند جشنواره در حوزه سینمای مستند داریم که به نظر
می رسد جشنواره سینمای مستند کیش،
تخصصی ترین آن ها است. به هرحال یکی از انتظاراتی که ما از یک جشنواره
داریم این است که به آدم ها
بینش و نگرش بدهد. این تخصصی تر کردن و جداکردن
پارامترها، این که عنصر تحقیق چقدر می تواند اهمیت داشته باشد کار جشنواره ها
است. می خواهم بدانم چه قدر می توان روی جشنواره ها برای تربیت و آموزش فیلم
سازان تکیه کرد؟
شادمهر راستین:
شما یک پیش فرض دارید که جشنواره می تواند کاری بکند. آن کار هم این است: تربیت
فیلم ساز- مشخصا بگوییم فیلم ساز مستند- برای کمبودهایی که وجود دارد، یعنی
کاملا کاربردی
به جشنواره نگاه می کند. یک، پیش فرضتان این است که جشنواره
کاملا این قدرت اجرایی را دارد،
دوم این که فیلم سازهای ما هم تحت تاثیر
انتخاب، جایزه و گزینش مثلا جشنواره ها یا فضای جشنواره ها تغییر پذیرند. عملا
این دوتا نیست؛ یعنی نه جشنواره های ایرانی این اهرم های اجرایی را دارد
و نه
فیلم سازهای ما نسبت به جشنواره تربیت پزیرند. درست نقطه مقابل حرفی که آقای
پتگر می زند
و می گوید، فیلمی موفق است که هم مولف داشته باشد و هم اطلاعات
داشته باشد. چه طور می شود این دو تفکر را در هم ادغام کرد؟ عملا در ایران
آن قدر شتاب روابط و حوادث دراماتیک وجود دارد، زمان های کوتاه اتفاق های پشت
سرهم می افتد که دیگر مجال نشست و تحقیق نیست؛ یعنی امکان این که کسی بخواهد
روی حادثه ای تحقیق بکند، زمانش وجود ندارد.
مثلا امروز ما تصمیم می گیریم
راجع به کنکور تحقیق بکنیم، یک سال فرصت می خواهد. درست روز کنکور، می گویند از
این به بعد کنکور عوض شد. یعنی جریان سیالی هست و سلیقه انتخاب اطلاعات را
تلویزیون دیگر به فیلم ساز نمی سپارد، به خودش می سپارد. پس باید کلی گویی شود
در مورد اطلاعاتی که همه ما می دانیم و می دانیم که راجع به این اطلاعات دیگر
بحثی نیست. نکته درستی را آقای پتگر گفت
که سینمای مستند به وجود
آمده برای اعتراض به روابط. چون سینمای داستانی کار خودش را می کند.
اما
تلویزیون ما اطلاعاتی را می خواهد که دیگر بحثی در آن نباشد، سلیقه ها عوضش
نکند، همه هم قبولش کنند. این اطلاعات از حد کتاب های دوره راهنمایی و دبیرستان
بالاتر نمی رود.
می رسیم به بحث مولف بودن. باز
هم تلویزیون این نگاه شخصی را نمی خواهد. از کجا معلوم مولف امروز، فردا هم
مورد تایید باشد. بنابراین دیدگاهی را می خواهد که رایج باشد. در هر دو صورت،
خریدار اصلی ما که تلویزیون است، یک جور سطحی نگری را تشویق می کند. آن وقت
جشنواره ای مثل فجر، جشن سینما و تمام جشنواره های موضوعی، چون
قدرت اجرایی شان در حد جایزه ای است که می دهند، چه قدر
می تواند تاثیر بگذارد، فقط
تاثیر مادی. اما تلویزیون به یک تیم فیلم سازی امکان می دهد و الگو هم
می شود.
این تبلیغ میشود. واقعا این شده الگو و همه جا به عنوان یک روش فیلم سازی مطرح
شده.
اگر بخواهیم بحث را جمع کنیم باید بگوییم که انقلاب تکنیکی اتفاق افتاده،
انقلاب دیدگاهی هنوز به وقوع نپیوسته. نوعی تیتروار بودن موضوع فیلم ها کفایت
می کند؛ یعنی موضوعات مثل جزیره های
کشف نشده ای هستند که فیلم سازهای ما فقط
می خواهند پرچم فتح شان را بزنند. کاری ندارند این جا چه موقعیتی دارد، حتی اگر
اشتباهی آمریکا را هم به جای هند بگیرند، مهم نیست، پرچم را
بکوبند که ما این فیلم را ساختیم، بدون هیچ دیدگاهی.
سوال: آیا جشنواره کیش
می تواند دیدگاه را عوض کند؟ به نظر من، انتخاب و جایزه دادن فقط می تواند هدف
را بیان کند. جشنواره باید روی چیزهایی مثل کارگاه های آموزشی،
برنامه های جنبی، میزگردها،
مثل موضوعی شدن تاکیدکند. اتفاقا شاید برای
جشنواره سونی یا سینمای جوان، فیلم های تولید تلویزیون نرفته
باشد، ولی بالاترین ارسال فیلم به جشنواره کیش، مال تلویزیون است. یکی
از راههای فعلا موقت جشنواره کیش، موضوعی شدن است؛ نه موضوع در
حد عنوان کردن. این که بفهمد چه فیلمی مستندتر است به لحاظ همین مخالف خوانی،
به این لحاظ که دیدگاه رایج را بشکند و نگاه دوباره داشته باشد.
باید به تولید
و آن نوع نگاه هم اهمیت داد. مثل جشنواره رتردام که بازار فروش فیلمش
می تواند کمک کند به این که
وقتی فیلمی جایزه می گیرد، تهیه کننده می گوید من دوست دارم به این نوع نگاه
نزدیک بشوی. این اتفاق باید بیفتد: جمع کردن تهیه کننده های مستقل، که
می توانند فیلم را پیش خرید کنند، انتخاب کارگردان ها و محل برخورد این دو. اگر
نه ذات جشنواره نمی تواند تحول دیدگاهی به وجود بیاورد.
این که من می گویم
جشنواره می تواند به رشد و تربیت فیلم سازان کمک کند،
با توجه به نمونه جشنواره کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است. در
جشنواره کانون، نمونه هایی به نمایش در می آمد. فیلم سازها مدتی
از روی این نمونه ها شروع به ساخت فیلم کردند...
شادمهر راستین:
خب، نمونه سازی کردند.
بله درست است. ولی به جایی
رسید که ما عباس کیارستمی را از آن
جریان داریم، آدم هایی که از آن نوع نگاه فیلم ساز شدند و پرورش پیدا کردند.
وقتی چنین اتفاقی توانسته در ایران بیفتد، پس می تواند تکرار شود.
شادمهر راستین:
پشتوانه کانون این بود که محصولاتی همیشه در جشنواره داشت تا در
رقابت باشد.
اما نکته ای هست، یک موقع تایید گروهی در یک جایی به اسم
جشنواره می تواند فعالیت یک نفر را
تداوم بدهد. نه کمک مادی می کند، نه به
او امکانات تولید می دهد. گروهی هستند که دیدگاهی دارند
و وقتی فیلمی را نگاه
می کنند، می گویند خوب است و ادامه بده. ممکن است حتی پولی هم
به فیلم ساز
ندهند، ولی اعتباری که آن جشنواره دارد و پشتوانه فکری آن جشنواره
مهم است.
شاید فیلم ساز فیلمش را جای دیگری ببرد و بگوید که در جشنواره
لایپزیک فیلم جایزه گرفت و پول بدهید فیلم بعدی ام را بسازم. این مهر تایید
مهم است. این مسئله نهایتا به سخت گیری شدید جشنواره نیاز دارد. چه در
مرحله انتخاب و چه در مرحله داوری و چه در مراحل بعدی.
سوال این است: چرا نباید این
سخت گیری ها در جشنواره باشد؟
روبرت
صافاریان: غیر از
سخت گیری مسئله دیگری هم مهم است: این که برگزار کنندگان جشنواره خودشان
دیدگاه خاصی داشته باشند. اگر این شرط وجود نداشته باشد دنباله قضیه هم دچار
مشکل می شود.
مانی پتگر: برگزار کننده جشنواره در ایران، به لحاظ حقوقی، اصلا نمی تواند یک فرد باشد، باید سازمان های دولتی باشند. بنابراین موردهای مشابه لااقل و خصوصا در مورد جشنواره مستند نداریم، یعنی یا فقط مستند کیش است که آقای شیردل حق بخشی از انتخاب سبکش را داشته و در مورد جشنواره های دیگر، دولت تصمیم می گیرد که چه لحنی داشته باشد.
حالا به امکانات جشنواره ها
فکر کنیم، مثلا در همین جشنواره سینمای مستند کیش، هر سال
به طور
میانگین200 فیلم به دفتر جشنواره می رسد و دیده می شود. صد در صد هیات
انتخاب و داوران وقتی فیلم ها را بازبینی می کنند به نتایجی می
رسند. در نتیجه نقاط قوت و ضعف فیلم ها، بعد از بازبینی کارشناسان، کاملا مشخص
می شود. حالا، اتفاقی که می تواند بیفتد این است که
در طول برگزاری
جشنواره ها، کارشناسان بتوانند در مورد نقاط قوت و ضعف فیلم ها
صحبت کنند.
مانی پتگر:
ببخشید، این صحبت ها پارسال هم مطرح شد، امیدوارم با گفتن این حرف ها کسی
ناراحت نشود. پارسال در جلسه ای که قرار بود راجع به مشکلات مستندسازی صحبت
کنیم، تمام نسل جوان فیلم ساز آن دوره جشنواره در آن جلسه حاضر نبودند. ما باید
از آن جلسه چیزی یاد بگیریم، ولی
یاد نگرفتیم. راستش را بخواهید، من کاملا از
سینمای مستند ناامیدم. حس می کنم نود، نود و پنج درصد فیلم سازان می خواهند از مستند
استفاده ابزاری بکنند - در تجربه شخصی خودم فقط
بهمن کیارستمی را می شناسم که دوست
دارد فقط مستند بسازد- ولی بیش تر فیلم سازان جوان می خواهند خودشان را
به بالای نردبان ترقی برسانند و به سینمای داستانی برسند. نمی گویم این
درست است یا غلط.
یعنی شما به عنوان آدمی که
معتقد است جشنواره می تواند فیلم ساز تربیت کند می گویید که ناامید
شده اید؟
شادمهر راستین:
خواست آدم ها هم مهم است.
مانی پتگر: نه، من از این جنبه ناامیدم که تعدادآدم هایی که خالصانه به مستند عشق می ورزند، خیلی کم است، ولی این مرا از کل ماجرا ناامید نمی کند.
کیش تنها جشنواره ای است که پشتش تصمیم گیری های دولتی به طور مستقیم نیست.
کیش کلی هم حسن دارد. حسنش از جمله این که بیست، سی نفر فیلم ساز و روزنامه
نگار و منتقد در یک محدوده جغرافیایی سه، چهار روز با هم هستند. ولی من پارسال
هم به آقای شیردل گفتم چرا ما آدم
ها را
مجبور می کنیم که فقط کارهای هم دیگر را ببینند؟ هم زمان نمایش فیلم
خارجی هم باید داشته باشیم. شده از تعداد جوایز کم کنیم، شده از فیلم های
جشنواره کم کنیم. هم زمان دوتا سالن داشته باشیم،
اگر امکان همزمانی نیست حداقل
روزی یک فیلم خارجی نمایش دهیم. ولی در عمل چه اتفاقی افتاده؟
دو، سه سال است
که صحبتش را می کنیم. امسال هم که نمایش فیلم خارجی داریم، باز محدود به منطقه
است.
روبرت
صافاریان: ما توی
کیش پنجاه فیلم می بینیم و اگر این ضعفی را که می گویم در فیلم ها می
بینیم،
به این خاطر است که این فیلم ها برای تلویزیون ساخته نشده است.
مانی پتگر:
این همه فیلم در جشنواره کیش می بینی، سریع آن پنج فیلمی را که در ذهنت
مانده بگو.
فیلم های مستند ایرانی که تورا تکان داده باشند چندتا است؟ نیست، به
من بگو. من برایت ده تا مثال
می آورم از فیلم های خارجی که مرا تکان داده اند،
که خیلی هایشان در همان جشنواره مستند معاصر
در سینما تک که دو، سه سال پیش
نمایش داده شد.
معدل تماشاگران ما سانسی47 نفر بود. خب این را چه کار می خواهیم بکنیم؟ این ربطی به سیاست دولت ندارد، ربطی به سانسور ندارد. حتی مستندسازان ما شور و علاقه مستند دیدن ندارند.
روبرت صافاریان: این منافاتی با بحثی که من می کنم ندارد.