بولتن روزانه جشنواره یادگار، خرداد ۱۳۸۱- (2002)
  گفتگو با مجید صدقی

دغدغه ام هنر مدرن است

مانی پتگر فعالیت هنری خود را با عکاسی آغاز کرد. در سینما نخستین بار به عنوان عکاس در فیلم دونده با امیر نادری همکاری کرد و سپس در فیلم دیگر نادری، آب باد خاک، علاوه بر عکاس، به عنوان دستیار کارگردان و تدوین حضور داشت. در مدت ده سال اقامتش در استرالیا تعدادی فیلم مستند از جمله زاویه مقابل، نقطه دید و ایستگاه به ایستگاه را ساخت، که در چندین جشنواره خارجی نمایش داده شد. سینما سینما (پشت صحنه فیلم سلام سینما ساخته محسن مخملباف کسوفی که از آسمان به زمین افتاد (برنده جایزه نگاه ویژه از سومین جشنواره سینمای مستند کیش)  و نخ و سوزن که در بخش مسابقه جشنواره حضور دارد، از دیگر  فیلم های اوست.

چگونه شد که به فکر ساخت فیلم نخ و سوزن افتادید؟
علیرضا رئیسیان می خواست سریالی با عنوان زن و هنر ایرانی تهیه کند و قرار بود در این مجموعه کارگردانان بسیاری از جمله رخشان بنی اعتماد، مخملباف، پناهی و تعدادی دیگر، کارگردانی قسمت های مختلف مجموعه را بر عهده گیرند. چون اصل موضوع سریال برایم جالب بود پذیرفتم که نخ و سوزن
را کار کنم. بگذریم که تا کنون به جز من و خانم شیخ الاسلامی و شخص دیگری که متاسفانه نامشان را
به خاطر نمی آورم، قسمت های دیگر اصلا ساخته نشده است.

به نظر می رسد که نخ و سوزن به نوعی تقابل بین گذشته و امروز است. ایا واقعا قصد شما در این فیلم، مقایسه و یا نوستالژی روزگاران گذشته نبوده است؟
البته امیدوارم نوستالژی گذشته تلقی نشود، اما تنها چیزی که احتمالا در ارتباط با احساسم نسبت به گذشته ها در فیلم تاکید شده، نشان دادن زنان در دوره ای از تاریخ ایران، با لباس هایی است که رنگ
در آن ها خیره کننده بوده است. در صحنه ای از فیلم، زن ها با لباس های سنتی از بالای قلعه به پایین
نگاه می کنند و در پایین خیابان های امروز با ماشین هایی که در رفت و آمد هستند دیده می شود،
اما به نظر می رسد آن رنگ های شاد و متنوع در تضاد با جامعه شهری امروز، به تدریج محو و نابود
می شود. گرچه نخ و سوزن نخستین مستندم درارتباط با میراث فرهنگی است، اما قصد داشتم 
که هر طور شده تمدن معاصر و شهرنشینی را وارد فیلم کنم. در هر حال یکی از دغدغه هایم هنر مدرن است.

در نخ و سوزن توجه به تصویرهای زیبا به خوبی مشهود است، آیا این توجه، به دلیل پیشینه و دل بستگی تان به عکاسی بوده است؟
اتفاقا آن پرداخت خیلی تصویری، توریستی و پاراجانفی را اصلا جدی نگرفته بودم. در واقع قصد داشتم آن تصاویر زیبا ثابت باشد، اما وقتی زن ها در تخت جمشید شروع به راه رفتن می کنند، برای اولین بار دوربین شروع به حرکت کند. آن قسمت های داخل حیاط  و آب و هندوانه واقعا یک شوخی بود. حالا اگر کسی واقعا این را جدی بگیرد، مشخص می شود که کوتاهی از من بوده است.

با توجه به فیلم هایی که در استرالیا ساخته اید، فکر می کنید شرایط فیلم سازی در کشوری مثل استرالیا با ایران چه تفاوت های عمده ای دارد؟
معمولا در خارج، به یک سری ایده های خاص و مسائلی که برای آن ها مهم است، امکان ساخت داده
می شود. زمانی، رئیس بنیاد فیلم استرالیا، یک نفر انگلیسی بود که علاقمند به فیلم های تجربی بود
و در آن سه چهار سال، فیلم های تجربی بیش تری ساخته شد و سپس خانمی آمد که زمینه های مستند را دوست داشت. اما در هر حال، در آن جا همه چیز نظم دارد و برای هر نوع فیلمی بودجه خاصی تعیین می شود و با تعویض آدم ها تغییری در آن داده نمی شود. البته منظورم بودجه های دولتی است،
زیرا که در مورد فیلم های مستند، انیمیشن و تجربی، چیزی جز بودجه دولتی وجود ندارد.

شاید بتوانیم به این نتیجه برسیم که در هر حال سینمای مستند، مشکل مخاطب دارد.
می توانیم موقعیت مستندسازی را این طور تعریف کنیم که شما مستند مولف گونه کار می کنید،
جشنواره ها خواستار آن می شوند، به آن جایزه می دهند و حلوا حلوا می کنند، اما این مستند ها را تلویزیون ها خریداری نمی کنند، اما وقتی مستند اطلاعاتی می سازید، جشنواره ها نمی پذیرند
و شبکه های تلویزیونی می پذیرند.به عقیده من توازن بین این دو را به دست آوردن کمی دشوار است،
در این مورد عباس کیارستمی مثال زیبای نخ و بادبادک را آورده است. تلویزیون ها بیش تر نخ را که همان اطلاعات است، دوست دارند و جشنواره ها بادبادک را که تمثیلی از خیال و هنر است. پیدا کنید توازن بین نخ و بادبادک را.

آیا موافق ساخت فیلم مستند برای بازارهای خارجی هستید؟
صد در صد موافقم. مخاطب مستند در ایران یا از طریق تلویزیون است، یا از طریق رسانه های تصویری. تلویزیون که تکلیفش مشخص است، رسانه های تصویری هم  اگر تا کنون فیلم مستند پخش کرده، خیلی محدود بوده است. ولی به نظر من مشکل از ما مستندسازان است. اگر فیلم جذاب بسازیم هم رسانه های تصویری مبادرت به پخش آن می کند و هم تلویزیون مجبور می شود که آن را نشان دهد. (امیدی بود در دوره آقای خاتمی)

اگر مستندهای ما جذاب نیستند، در وهله اول، فیلمساز مقصر است. از نگاه من، فیلم خوب فیلمی است که چند لایه باشد. ما متاسفانه نه حتی می توانیم فیلم خیلی خوب بسازیم و نه فیلم جذاب. یعنی می سازیم، اما سالی فقط 5 یا 6 تای آن ها خوب و جذاب است.