|
اولین نمایش فیلم
نگاه در مهر ماه ۱۳۸۶ در جشنواره ی مستند یاماگاتا در ژاپن،خارج از
مسابقه اصلی، قرار مصاحبه ی یک ساعته در ساعت ۱۰ شب تنظیم شده بود ولی علیرغم نظم فراوان ژاپنی ها،احتمالاً بی خیالی ما باعث شد که مصاحبه ساعت ۳۰.۱۰ آغاز شده و چندی بعد از نیمه شب تمام شود. (البته منظوراز "بی خیالی" بی نظمی نیست. ما تاخیری نداشتیم، منتها شتابی هم به آغاز رسمی مصاحبه نداشتیم، چرا که اول می خواستیم کمی با دو مصاحبه کننده، مترجم و تصویربردار آشنا شویم). ایده ی اولیه ی فیلم نگاه برای فیلم داستانی طراحی شده بود و قرار بود که تورج اصلانی عزیز با دوربین ۳۵ میلیمتری و لنزهای تله فتو، ازفاصله ی دور سفرهای یک زن سی ساله ی ژاپنی- آمریکایی را در ایران دنبال کند، ولی کلوزآپ ما از واقعیات و مشاهدات میشل، تصاویری بود که او با دوربین ویدیویی خانگی اش تصویربرداری می کرد. فیلم با این ایده ی داستانی آمد که چندین بار ساخته شود، ولی دلایلی غیر سینمایی ساخت آن را به تعویق انداخت، تا جایی که دیرتر فیلم در بستری مستند، ولی با هدف و مقصدی داستانی ساخته شد. منتها نحوه ی برخورد ما با موضوع طوری بود که نمی توانستیم تصویربردار حرفه ای داشته باشیم (چرا که تصویربرداران باید از لحاظ فرمی و مضمونی، مصاحبه کننده نیز می بودند). با این حال تورج اصلانی جدا از این که مجری طرح فیلم مان بود، بخش هایی از فیلم را (حدود ۶-۷ دقیقه در بندر ترکمن، که شامل مصاحبه نبود) تصویربرداری کرد ولی حضور رسمی اش در جشنواره به عنوان مجری طرح بود. مصاحبه کننده ها: سارا یوکویاما- شیهوکیمورو مترجم: (انگلیسی به ژاپنی) ایسایو ایمای عکاس و تصویربردار: موتوکو هیرویا ۶اکتبر۲۰۰۷
چطور شد که تصمیم
گرفتید فیلم را به صورت مستند بسازید؟ (چون ظاهراً قصه اولیه برای یک فیلم
داستانی بوده).
پس « زندگی » ایده ی
اصلی فیلم بوده؟
چگونه می
خواهید این حس« زنده بودن» را روی پرده منعکس کنید؟
شما چشمان زیادی را- خصوصاً در اواخر فیلم- فیلم برداری کردید... چشمانی
تاثیرگذار...
در ایده ی اولیه ی
داستانی که قرار بود آن را با تورج اصلانی بسازیم،شخصیت اول فیلم یک زن
سی ساله ی ژاپنی- آمریکایی بود که در ایران سفر می کرد. نقطه ی دید دوربین ۳۵
میلیمتری تورج، قرار بود نقطه ی دید مردم ایران باشد. در ایران نه تنها
ما به هم دیگر نگاه می کنیم، بلکه حتی خیلی اوقات (بعد از اتمام ترجمه) تورج اصلانی صحبت از یک اصطلاح ایرانی کرد که معادل خیلی مشابهی در زبان انگلیسی دارد. «فقط با چشمات باید ببینی تا باور کنی Seeing is believing.»
شاید این فیلم قصد دارد
که دست روی اهمیت فعل نگاه کردن بگذارد. یک نگاه اصیل و عمیق،
سکانسی هست که در آن با
مردی روبرو می شویم که فقط یکی از چشمانش توانایی دیدن دارد و آن چشم در اصل
متعلق به یک دختر نه ساله بوده. به علت تمرکزتان روی «چشم ها» بوده که این
صحنه را گرفتید؟
تصویربرداری از چشم ها
دشوار بود؟ تورج اصلانی: در حقیقت چشمان دوربین بودند که به ما اجازه دادند که چشمان مردم را فیلم برداری کنیم. طبیعتاً چشمانی در تدوین انتخاب شده اند که « آن» بیشتری داشته اند.
مترجم: مطمئن نیستم
که منظورتان را فهمیده باشم...
در اولین سکانس
فیلم آناهید، شخصیت اصلی در دوربین را بر می دارد. چه قصدی از این کار داشتید؟ دوربین، خود یک شخصیت است. برداشتن در دوربین این مسئله را تاکید می کند که ما داریم از چشمان دوربین به همه چیز نگاه می کنیم. تصورش را بکنید که ما کاملاً با هم غریبه باشیم، چقدر وقت و انرژی لازم است که ما تازه نسبت به هم برداشت های کوچکی داشته باشیم. ولی دوربین به ما اجازه می دهد که روح مان را جلوی چشم بیننده آشکار کنیم. کلی وقت و انرژی مان را صرفه جویی می کند و مهم تراین که احتمال سوء تفاهم را در میان مان تقلیل می دهد. یکی از کارگردانان مورد علاقه ام گدار است. او در یکی از فیلم هایش (درباره ی صد سالگی سینمای فرانسه) می گوید: غم انگیز است که ما صد سالگی سینما را جشن می گیریم، ولی تعریف مان از تولد سینما، روزی است که تصویری بزرگ بر روی پرده منعکس شد. گدار اعتقاد دارد که ما با این کار، فروش بلیط در گیشه و جنبه های صنعتی سینما را اهمیت قایل شده ایم، در صورتی که تولد واقعی سینما روزی است که «دوربین» به وجود آمد، نه تصویر روی پرده.
نظر شخصی ام این است که
دوربین باید همان چیزی باشد که مرد شیرینی فروش از آن به عنوان:" نجوا کنان کسی
است که با خود به گفتگوست" یاد می کند. زمانی که قصد داریم قصه هایی شخصی تر را
بیان کنیم، دوربین به ما اجازه می دهد که با
وخودمان گفتگویی داشته باشیم. عملکرد دیگر دوربین این است که قصه های دیگران را
نشان مان دهد و به ما اطلاعات بدهد،(کاری که بیشتر مستندهای کلاسیک انجام می دهند). در این جا دوربین محیط
اطرافت را
به نمایش می گذارد.
یک سؤال داشتم... در زبان ژاپنی لغتی برای «دوربین» ندارید؟ چرا که میان صحبت های شما دائما لغت"camera" را می شنوم! مترجم: لغتی در ژاپنی به معنای دوربین وجود دارد ولی دیگر کسی آن را استفاده نمی کند. در زبان فارسی لغت« دوربین» هم به معنای دوربین ویدئو و فیلم برداری است و هم به معنای دوربین چشمی. لغت دوربین یعنی "ابزاری برای دیدن فاصله ی دور". اگر بخواهیم خیلی فلسفی بشویم (ویا هر مزخرف دیگری که می خواهید اسمش را بگذارید)، فکر می کنم که بیش تر حقایق کوچک زندگی مان خیلی ساده هستند و کاملاً هم دم دستمان می باشند، ولی همزمان آن ها خیلی از ما دورند، چرا که کاملاً نزدیکمان می باشند. "ابزاری برای دیدن فاصله ی دور"... این فاصله می تواند جغرافیایی یا اجتماعی باشد و یا می تواند فاصله هایی باشد در درون خودمان... آخ آخ خیلی فلسفی شد...
مترجم: عیب نداره...
بعد از دوازده شب، آدم می تواند فلسفی شود... از شوخی گذشته، فلسفه هم می تواند جالب باشد ولی من علاقه ی بیشتری به روان شناسی و جامعه شناسی دارم. تا جایی که خبردارم دغدغه ی فلسفه، بیش تر در توصیف پدیده هاست، در صورتی که روان شناسی و جامعه شناسی- و حتی این گونه فیلم سازی که بهش علاقه دارم- امید دارد وسعی می کند که امور را تغییر دهد. البته واقعاً زیاد امید نداریم که سینما بتواند چیزها را تغییر دهد ولی به هر حال داریم حداکثر کوشش مان را انجام می دهیم.
چقدر برای ساختن
این فیلم مقدمات چیده بودید و برنامه ریزی کرده بودید؟ آیا در طی ساختن این فیلم کشف خاصی برایتان اتفاق افتاد؟ یا اتفاقی که در شما تغییری ایجاد کرده باشد؟(مکث نسبتاً طولانی)، ما درباره ی چیزهایی صحبت می کنیم که ممکن است خودمان در زندگی عملی نکنیم. مثلاً دائماً درباره ی این صحبت می کنم که:" اصل زندگی است و نه سینما"... ولی شاید بخشی از مشکلاتم با همسر سابقم از این جا نشات گرفت که۲۰-۱۹ ماه مشغول تدوین، تحقیق و نوشتن نریشن فیلم بودم. بنابراین ممنون و متشکرم که انقدر ما را جدی می گیرید، ولی لطفاً انقدر مارا جدی نگیرید، چرا که ما لزوماً در مورد آدمی که هستیم فیلم نمی سازیم. گاهی فیلم های ما درباره ی آرزوها و مدینه های فاضله مان است و خیلی اوقات ما در مورد آدمی که باید باشیم فیلم می سازیم.
در آخر موردی هست
که بخواهید اضافه کنید؟ |