الان، (2010)، که به این یادداشت نگاه می کنم:
در یادداشت آقای افتخار، دو مورد هست که شاید توضیح لازم داشته باشد:
1- فیلم عشاق سینما به رسانه تصویری پیشنهاد شد. گفتم: "حقوق مادی فیلم را هر چه قدر دوست دارید خودتان ذکر بفرمایید و بعد آن مبلغ را به هر مرکز مربوط به زنان که دوست دارید پرداخت بفرمایید"، ولی باز هم رسانه علاقه ای به خریدن آن نداشت(!؟)
2- فیلم نگاه در آخر تبدیل به نیمه مستندی شد، که پایان مشخصی داشت و در یک سوم آخر فیلم روی انتخاب شخصیت ها -بازیگر ها- کنترل داستانی تری اعمال شده، ولی خوب ظاهرا تعبیر اکثریت بینندگان آن را یک مستند خالص قلمداد می کند.
متاسفانه نگاه در مسجدسلیمان، بوشهر، آبادان و بندر ترکمن اتفاق می افتد و در همین مراحل هم انقدر متریال اضافه موجود است، که دیگر به تبریز و جلفا که قبلا در فیلم کاملا داستانی نقش مهمی داشتند، نرسیدیم...
عباس کیارستمی - کلوز آپ - حسین سبزیان - سلام سینما - محسن مخملباف - محمد آفریده - کامران شیردل - ناصر تقوایی - ابراهیم گلستان -محمدرضا اصلانی - فریدون رهنما - امیر نادری - مجید مجیدی
روزنامه اختر - 13 اسفند 1381-2002
نخ اطلاعات و بادبادک خیال!
علی اکبر افتخار
سربانگ
روحیه ناآرام و نگاه جستجوگر و کاونده اش را سال هاست که از طریق نوشته هایش در
ماهنامه سینمایی فیلم احساس و ادراک کرده بودم. سال های اقامت اش در
استرالیا را نیز با سینما سرکرده
و علاوه بر نوشتن گزارش های
فستیوال سیدنی و یادداشت های مختلف برای مجله فیلم،
(معتبرترین نشریه سینمایی کشور)، چند فیلم کوتاه نیز از جمله
زاویه مقابل
(1991)
نقطه دید
(1992)
و
ایستگاه به ایستگاه
(1994)
را کارگردانی
کرده است.
مانی،
برایم قبل از نوشته هایش، با عکاسی فیلم دونده،
(امیر نادری) آشنا بود. او عکاسی و
دستیاری نادری را در
آب، باد، خاک نیز بر عهده داشته و همین
مسئولیت را در فیلم کِلید (ابراهیم
فروزش) تجربه
کرده است.
مانی
پتگر،
متولد
1338
تهران است، اما اصلیت تبریزی دارد. پدر بزرگ او در منطقه گازران
تبریز کلاهدوزی
می کرده و پدر هنرمندش که نقاش بوده، زاده این شهر می باشد.
مانی در سال
1986
برای زندگی و ادامه فعالیت هنری به استرالیا می رود و در سال
1994
برای ساخت فیلم مستندی در باره سینمای ایران برای تلویزیون استرالیا،
به ایران می آید، که به سرانجام نمی رسد و او فیلم مستندی راجع به فیلم
سلام سینما (محسن
مخملباف) به نام سینما
سینما می سازد. وی همچنین سه فیلم
درباره رخشان بنی اعتماد،
تهمینه میلانی و
نیکی
کریمی ساخته، که به احتمال قوی توسط موسسه رسانه های تصویری
منتشر خواهد شد.
از دیگر فیلم های کوتاه مانی پتگر می توان
برادرها،
نخ و سوزن،
کسوفی که از آسمان به زمین
افتاد
و پایان های خوش
را نام برد. مانی اولین فیلم بلند داستانی اش را پائیز سال آینده با
نام نگاه کلید
خواهد زد که به گفته
خودش بخشی از قصه مربوط به تبریز و جلفا می شود. وی چند بار برای
دیدن لوکیشن و تحقیق در مورد طرح فیلم به تبریز آمده و مردم این شهر را
"اهل دل" معرفی می کند.
آقای
پتگر! با در نظر گرفتن این که فیلم کوتاه به لحاظ نمایش های محدودی
که فقط به جشنواره ها اختصاص یافته و در واقع مهجور مانده، از نظر شما کارکرد
اجتماعی فیلم کوتاه چیست و اصلا فیلم کوتاه در سینما
چه
کارکردی می تواند داشته باشد؟
این مشکل
مهجور بودن و دیده نشدن فیلم های کوتاه همه جای دنیا هست و تنها مربوط
به ایران نیست، اما در مورد کاربرد اجتماعی فیلم کوتاه باید
بگویم، ما در ایران آنقدر سیاست زده ایم، که فکر می کنیم
هر چیزی باید
کارکرد اجتماعی داشته باشد در صورتی که اجتماع به نظر من متشکل از تک تک آدم
هاست و فیلم های کوتاه و تجربی، در حقیقت برای یک فیلم ساز،
بازیگوشی و ماجرا جویی است، تا ماورای زبان
و زیبایی شناسی کلاسیک و
گیشه، بتواند حرف خودش را بزند. به نظر من عملکرد فیلم های کوتاه
اتفاقا بیشتر از همه، آزادی و رهایی فیلم ساز برای تجربه کردن است، منتهی شاید
بشود به قول شما کاربرد اجتماعی فیلم های کوتاه را بیشتر به عنوان
آموزش در نظر گرفت. مثلا یک سری فیلم های آموزشی هست که باید در زمان کوتاه
پیغامش را برساند، یا مستند هایی که جنبه اطلاعاتی دارند و می توانند کوتاه هم
باشند، ولی به نظر من کاربرد واقعی فیلم کوتاه، رهایی هر چه بیشتر فیلم
ساز برای حرف زدن و تجربه کردن و دنبال زبانی جدید گشتن در سینماست.
آیا ما
باید مخاطبان فیلم کوتاه را فقط در یک سری افراد خاص ببینیم، یا اینکه
می تواند نمایش های عمومی هم مثل فیلم های بلند داشته باشد که با عموم
مردم سر و کار پیدا بکند، مثلا قبل از نمایش فیلم بلند
، یک فیلم
کوتاه نمایش داده بشود.
فکر می کنم
اگر در فیلمی توازن خوبی بین دل و مغز وجود داشته باشد، یا به
قول آقای کیارستمی،
توازن خوبی
بین نخ و بادبادک داشته باشد. (نخ، جنبه های واقعی و اطلاعاتی زندگی
ماست و بادبادک، خیال، تصورات، جاه طلبی، آرزوها و دغدغه های معنوی و
درونی ماست). هر فیلمی اگر درست ساخته بشود، مخاطب خود را پیدا می کند. ناگفته
نماند به هر حال من مکانیسم این که فیلم کوتاه باید یک جایی مثل سالن
جشنواره نشان داده بشود را رد نمی کنم، ولی دارم بیشتر روی جنبه معنوی- دلی
ماجرا صحبت می کنم.
به جای
خوبی رسیدیم در این وجه دلی فیلم سازی باید بگویم، با این روالی که پیش می رود
و با وجود کثرت جشنواره های خارجی و داخلی و جوایز ریز و درشت آن ها، احساس می
کنم که فیلم سازان ما بیشتر به فکر جشنواره ها و راضی کردن داوران آن ها و
سلیقه های جشنواره ای هستند، تا اینکه به دل خودشان پاسخ بدهند. فکر می کنم این
یک معضل بزرگی است که برخی از فیلم سازان ما را دچار خود کرده و این می تواند
سینمای ما را از آن تعالی باز بدارد.
ببین! من
هم حق می دهم به کسانی که غیردلی و جشنواره ای فیلم می سازند و هم حق نمی دهم.
حق می دهم به این خاطر که خوب چه کار بکنند، هر فیلم مستند یا فیلم کوتاهی که
بسازند بازار ایرانی
که ندارد. تلویزیون در همه جای دنیا ازفیلم های کوتاه و
بلند حمایت می کند و اصلا بزرگترین تهیه کننده
فیلم های مستند، تلویزیون
است، اما متاسفانه تلویزیون ما دوست که هیچ، دشمن سینماست. خوب پس فرد چه کار
بکند؟ چه منبع درآمد مادی یا معنوی از فیلم کوتاه یا مستند داشته
باشد؟ باید به خارج بفرستد
و برای خارج هم باید طوری فیلم بسازد که آن ها در
حقیقت ربط بگیرند، نه این که خوششان بیاید.
این ربط
یعنی چه؟
ما یک چیزی
را اشتباه می گیریم و خوش آمدن را با ربط گرفتن، اشتباه می کنیم.
به نظر من ما فیلم سازان در هر جای دنیا باید فرصت طلب باشیم، ولی فرصت طلبی
در بافت اجتماعی، سیاسی و فرهنگ سیاسی ما معنی بدی دارد، در صورتی که معنی
لغوی آن چیز بدی نیست، معنی سیاسی، اجتماعی اش بد شده. معنی لغوی اش این است که
تو دنبال یک فرصت هستی که از آن استفاده کنی، مگر همه فیلم سازان نیستند؟ مگر
کیارستمی به صورت اتفاقی در روزنامه
ندیده که سبزیان خودش را به جای
مخملباف معرفی کرده، پریده روی فرصت و
کلوزآپ را ساخته؟یا
مخملباف در تجربه واقعیش متوجه شده که
تست هنرپیشگی گرفتن چیز جالبی است، بعد از فرصت استفاده کرده و شرایطی به وجود
آورده که سلام سینما را بسازد.
به نظر من اصلا فرصت طلبی، به معنای این که فیلم ساز بگردد و یک چیزی را پیدا بکند که آن موضوع جذاب باشد و در عین حال دغدغه های ذهنی و هنری و اجتماعی اش در آن باشد و حواسش باشد که چگونه آن را بسازد، تا فلان کانال های تلویزیونی یا جشنواره های خارجی بخرند، این قصد اشکال ندارد، نحوه رسیدن به این قصد می تواند اشکالی داشته باشد.
درست
است، اما بحث بر سر فرصت طلبی و آن نگاه جستجوگر و کاوش گر سینماگر نیست که
باید
این گونه باشد، مهم این است که چگونه دغدغه های زیستی، اجتماعی خودمان را
دنبال بکنیم.
فیلم هایی
هستند که دغدغه های متعالی دارند، ولی بیشتر فیلم ها چنین نیستند، مخصوصا
مستندها همه اش دنبال این هستند که آدمی در شرایط سخت مادی، معنوی گیر
بیاورند، اگر زن هم باشد
خیلی بهتر است، تا زود فیلم بسازند . فیلم هایی که در
زبان انگلیسی فیلم های مشکل دار می گویند. فیلم هایی که فقط دنبال این
می گردند که یک مشکلی در اجتماع پیدا بکنند و دست روی آن بگذارند.
این که
اشکالی ندارد؟
آره،
اشکالی ندارد، مشکل این است که وقتی دست می گذاری روی آن معضل، باید نقاط دید
متفاوت
و دغدغه ها و لایه های عمیق آن را بشناسی.
که
عموما این شناخت وجود ندارد؟
خوب، برای
همین است که فیلم ساز خوب کم داریم. چندی پیش آقای آفریده، (قائم مقام
معاون سینمایی ارشاد و رییس مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی)،
در برنامه مستند شبکه 4 تلویزیون می گفت
"در عرض
20
سال گذشته
50
هزار فیلم ساز از مدارس ما بیرون آمده اند". برای چیست که از بین این افراد،
تعداد آن هایی که واقعا استعداد و خلاقیت سینما دارند به
5
نفر نمی رسند.
بیشتر
مستندسازهای ما، مثل خود من این گونه شروع کرده اند که دوست داشتند فیلم
داستانی کار بکنند و چون دستشان به داستانی نمی رسید، مستند سازی کرده اند.
خود من هم مشکلم همین بود، ولی
بعد از مدتی مستند برایم آن قدر جذاب شد،
که الان حتی روح اصلی فیلم های داستانی ام هم مستند می باشد، ولی
موقع مستند سازی نخواسته ام فضای داستانی را در فیلم بیاورم.
آقای
پتگر! با توجه به این که سینمای مستند ایران زمانی در اوج قرار داشت و
به لحاظ محتوا و ساختار،
آثاری ارزشمند در پیشینه تاریخی سینمای مستند
ما وجود دارد، به نظر شما چرا دیگر این اتفاق نیفتاد
و از آن اوج فاصله گرفت؟
من برعکس
چیزی که همه می گویند، اصلا فکر نمی کنم سینمای مستند ایران عجیب و غریب
بوده
و پیشینه خیلی غنی و جهت سازی داشته، اصلا چنین نبوده، کجا بوده؟
چرا
نبوده مگر فیلم های کامران شیردل،
ناصر تقوایی،
ابراهیم گلستان و آثاری در این سطح
بعدها
ساخته شدند که...
چرا، ولی
در داخل و خارج جهت ساز نبوده. کارهای شیردل،
اصلانی خیلی جذاب هستند، ولی به نظر
من مهم ترین فیلم سازان بازیگوش مدرن مستند ما،
فریدون رهنما و
ابراهیم
گلستان بودند و این ها ممکن است فقط
روی دو سه تا فیلم ساز تاثیر غیر مستقیم گذاشته باشند، اما جهتی در جامعه ایجاد
نکردند.
حتی فیلم های مستند گلستان،
علیرغم این که در ونیز برنده شیر طلا هم شده اند، ولی فیلم های
مستند ما در خارج مشهور نیستند.

با این
حال شما روند کنونی سینمای مستند را چگونه ارزیابی می کنید؟
سیاست های
مدیران فرهنگی کمک می کند به این که جریان نسبتا امن و سازنده، برای یک فیلم
ساز خاصی یا یک حرکت فرهنگی خاص اتفاق بیفتد، ولی یک جریان فرهنگی نمی تواند
جرقه های استعداد
آدم ها را به این راحتی در بیاورد! حمایت فرهنگی می تواند
زمین حاصلخیزی برای کار باشد ولی تا تخم گیاه، تخم اساسی نباشد رشد نمی کند، تو
حالا هی زمین بساز!
بله، من
هم قبول دارم که با بخشنامه و آیین نامه نمی توان هنرمند تکثیر کرد. بسترسازی
فرهنگی و ایجاد زمینه های لازم برای رشد فکری و فرهنگی افراد از لوازم اصلی
بروز خلاقیت می باشند.
امیر نادری
می گفت "ژاپنی ها همه کارها را کرده اند، فقط شاسی را فشار بده!" الان
سینمای دیجیتال
به جایی رسیده، که تو اگر دوربین عکاسی نیکون
بالنزهایش بخواهی بخری، گران تر از دوربین تصویربرداری
DV CAM
می شود. یعنی همان طور که طی
30
سال گذشته دوربین نیکون دست همه بوده، ولی هر کسی که نیکون
داشته، عکاس حرفه ای نشده، آلان هم همین اتفاق افتاده است. دوربین ویدئو دست
همه خواهد بود، ولی لزوماً دلیلی ندارد که فراوانی ابزار، فرد را فیلم ساز
بکند، اما کمک می کند.
آینده
سینمای مستند ما در حقیقت همین جوان هایی هستند که باید کار کنند و همین ها
آینده سینمای مستند ما را می سازند. به خیلی از فستیوال ها که می روم و
فیلم های جوانان را تماشا می کنم، گاهی از تیتراژ فیلم می توانم تشخیص بدهم که
باب سلیقه ام هست یا نیست، ولی علت این که به تماشای
این فیلم ها می نشینم،
بیشتر به خاطر شناخت اجتماعی آن هاست و این که برای چه این فیلم ها را
می
سازند.
متاسفانه
بعضی از فیلم سازان جوان ما از فیلم سازان مسن، به لحاظ فکری عقب افتاده تر و
پیرترند،
چه اتفاقی افتاده که نسل جوان ما هنوز جوانی اش را نکرده پیر شده؟ این
به نظر من بیشتر یک دغدغه
و معضل اجتماعی است تا سینمایی، چرا جوان ها حتی وقتی
به فضای شهر می پردازند، موضوعات بدبختی و بیچارگی و نا امیدی و مرگ در فیلم
هایشان دارند؟ نمی گویم نباید حضور داشته باشد ولی...
اتفاقا
آقای مجیدی اخیرا در مصاحبه ای گفته که مسئولان کشوری ما بهتر است
برای اطلاع از کارنامه خودشان در مسائل اجتماعی، بیابند فیلم های کوتاه جوانان
را ببینند که چقدر تلخ و یاس آور و تیره و تار است. واقعا این فیلم ها آیینه ای
از دغدغه های زیستی و اجتماعی جوانان ما هستند. جوان به خاطر مسائل پیرامون
خویش، دائم با خودش درگیر است.
دقیقا! این
وضع نگران کننده وجود دارد. یعنی حتی فیلم های خوبی هم که می بینید، به لحاظ
مضمون حال خوبی ندارند! من قبول دارم که بچه های ما انعکاس خانواده و محیط
اجتماع هستند، ولی ماجرای انسان ها و خلاقیتشان به نظر من، مثل همان ماجرای
نسبیت انیشتین و کوانتوم می ماند. نسبیت تا حد زیادی
آدم ها را در شرایط نسبی نگه میدارد، ولی همیشه جهش های کوانتومی فردی برای
بیرون پریدن از این شرایط هم وجود دارد. بنابراین بخشی از مسئولیت هم پای جوان
هاست، در حقیقت می توان گفت مسئول بودن و قربانی بودن یکی دیگر از آن
تضادهای شوخی برانگیز زندگی است، که هرکسی می تواند هر لحظه
تا جایی که می
خواهد بگوید من قربانی ام و هر کسی هم می تواند تا همان لحظه، تا هرجایی که
بخواهد بگوید، من مسئول شرایط خودم هستم.