ماهنامه فیلم- شماره  58

1366-1987

گفت و شنود با وندرس، در جشنواره سیدنی
تقدیم به سه فرشته سینما

ویم وندرس در شب نمایش فیلم خود در جشنواره 1987 سیدنی، به روی صحنه آمد و به پرسش های
بی شمار حاضران پاسخ گفت. همکارمان بدیعی
(برای توضیح لطفا به شماره 290 مراجعه فرمایید.) نیز در این گفت و شنود حضور داشته، و در زیر گزیده ای از آن چه را که از سیدنی ارسال داشته است، می خوانید. وندرس پاسخ بیشتر سوال ها را با جواب های کوتاه می داد.

آیا این برداشت درست است که دیدگاه شما و این فیلم در مجموع، نسبت به آینده خوش بینانه است؟
بله، چرا این طور نباشد؟

گفتگوهایی که میان دو فرشته رد و بدل می شد خیلی سنگین بود، بخصوص برای تماشاگران انگلیسی زبان که باید گفتگوها را از طریق زیرنویس دنبال می کردند، این کار خیلی مشکل تر
می شد، چرا گفتگوها را تا این اندازه سنگین برگزیدید؟

گفتگوها را تماما پیترهانتکه می نوشت، ما بنا به دلایلی این طور تصمیم گرفتیم که سطح حرف های آن ها نباید مشابه ما باشد، ولی در کل حق با شماست. دیدن فیلم در دفعه اول مشکلات و سوء برداشت های زیادی بر جا می گذارد
.

آیا شما معتقد به وجود فرشته ها هستید، یا این امر فقط به منظور دستیابی به یک فضای نمادگرایانه بود؟
یادم می آید در دوران کودکیم،  والدینم به من می گفتند که همیشه فرشته ای مراقب من است. این جور مواقع، بیش تر از آن ها می ترسیدم، در این فیلم فرشته ها را به عنوان یک وجه بیرونی خودمان در نظر داشتم، همان مسئله سرشت خوب و بد در آدم ها.

چرا این فیلم را به اوزو، تروفو و تارکوفسکی تقدیم کردید؟
راستش دقیقا نمی دانم چرا، ولی در موقع ساختن فیلم لحظه هایی بود که احساس می کردم در حال ساختن فضایی هستم،  که برای خودم بسیار ناشناخته بود و این جور مواقع ناتوانی زیادی در خود احساس می کردم و بعد این احساس به من دست می داد که در این مواقع مورد لطف و راهنمایی این سه فرشته سینما قرار دارم. فقط همین.

منظورتان از فضای ناشناخته و مجهول چیست؟
منظورم اصلا دنیای متافیزیکی نیست، ابدا، منظورم دنیای مادی و فیزیکی روزمره ماست. تمام عناصر فیلم هم به نوعی فیزیکی اند، اتکای فرشته ها به واقعیت موجود است، آن ها برای دیدن و شناختن آدم ها به این طرف و آن طرف می روند و با زمین در ارتباطند.

آیا چنین مضمونی می تواند به عنوان تغییر و پیشرفت کاملا محسوسی در سینمای شما به حساب آید که مضامین آن همیشه پرسه و جستجو و سفر دائمی برای کشف فیزیکی بیش تر محیط بوده است؟ به ویژه می تواند نمادی باشد از برگشت شما به آلمان پس از ده سال اقامت در آمریکا
و کشف دوباره آلمان؟ و آیا شما به نوعی این بار در صدد بودید که این جستجو و کشف را به جای محدود کردن به مسائل عینی و واقعی، به یک سطح متافیزیکی برسانید، سطح دنیای فرشتگان؟

به عقیده من، این تعبیری را که شما اشاره کردید من کرده ام، ولی نمی توانم آن را پیشرفت بنامم. اما در مورد بازگشت دوباره ام به آلمان، بگویم که این کار اصولا برای جستجوی دوباره برلین و حال و هوای این شهر بود. کاری که تا به حال نکرده بودم.
ولی نکته این است که اصلا بعد متافیزیکی قضیه را در نظر نداشتم. من از فرشته ها خیلی ممنون و متشکرم که حضور آن ها زیر آسمان برلین به من و دوربینم این امکان را داد تا توی این شهر بگردم و کشفش کنم.
این کار حتما بدون حضور فرشته ها خیلی مشکل تر می شد.

علت مهاجرت شما به امریکا چه بود؟
راستش این قضیه به دوران کودکی و نوجوانی من مربوط می شود. رشد من در این سال ها، در شهرهایی گذشت که شباهت زیادی به شهرهای مدرن آن روز آمریکا داشت و حضور فرهنگی آمریکا در آلمان،
کاملا محسوس بود. هدفم از مهاجرت به آمریکا،
 فقط شناختن این کشور و فرهنگ آن از راه نزدیک تر
و بی واسطه تری بود.

موقع ساختن فیلم، عمدتا با چه جور مشکلاتی مواجه بودید؟
راستش این مشکل ترین فیلمی بود که تا به حال ساخته ام. عادت ندارم برای فیلم برداری، در یک شهر و یک جای بخصوص بمانم و مثل شخصیت های فیلم هایم همیشه در سفر هستم، ولی برای این فیلم دو ماه تمام از صبح تا حوالی ظهر روی صحنه های خارجی کار کردیم و بعد از ظهر ها هم روی صحنه های داخلی،
از سوی دیگر این فرشته ها مشکلات در مورد کار با دوربین و این جور چیزها پیش می آوردند. معمولا پس از یکی دو جلسه فیلم برداری، یا حد اکثر یک هفته، مشخص می شود که فیلم دارد به کدام سمت می رود
و چه جوری به نظر خواهد رسید، ولی در این فیلم به خاطر نقطه دید فرشته ها از بالا، همیشه این مشکل را داشتیم که با وجود دوربین از دید بالا، تصویر چگونه به نظر می آید و کشیدن بار دوربین و وسایل جانبی آن هم، مشکل دیگری بود روی مشکل های دیگر.

یعنی می خواهید بگویید که فقط زحمت بود و کار شاق و اصلا به شما خوش نگذشت؟
مگر من الان خیلی خسته به نظر می رسم؟ کار هر فیلم که به پایان می رسد، لذت و خوشی آن وصف ناپذیر است.