نار و نی - گاو  - سازدهنی - دونده آب باد خاک - کلوز آپ - دستفروش - بای سيکل ران - شير سنگی - باشو، غريبه کوچک - خانه دوست کجاست؟ - مغول ها - انتظار

ماهنامه فیلم- شماره 106
1370-1991

گزارش اختصاصی از
جشنواره فیلم های ایرانی
در سیدنی
(استرالیا- 19 اسفند تا 8 فروردین)

یک بند از هفتاد بند!

دوازده فیلم بلند و یک فیلم کوتاه: نار و نی، گاو، سازدهنی، دونده، آب باد خاک، کلوزآپ، دستفروش،
بای سیکل
ران، شیرسنگی، باشو غریبه کوچک، خانه دوست کجاست، مغول ها و انتظار، از 9 تا 28 مارس (19 اسفند 69 تا 8 فروردین 70) در سینمای
AFI، (انستیتوی فیلم استرالیا)، در سیدنی به نمایش در آمد، که با استقبال خوب ایرانیان مقیم سیدنی  و استرالیایی ها، (یا در این کشور چند فرهنگی، بهتر است بگوییم: غیرایرانی ها)، مواجه شد.

از مدت ها قبل و با خواندن خبرهای موفقیت های فیلم ها و جشنواره های ایرانی در خارج از کشور، این مساله به ذهنم آمده بود، (و زیاد تیز هوشی هم نمی خواست)، که چرا جشنواره ای در استرالیا نداشته باشیم؟ در فکرشروع نامه نگاری و ارتباط با بنیاد سینمایی فارابی و مقام های سینمایی استرالیا بودم،
که خبردار شدم آقای بهشتی با  آب باد خاک و برای جشنواره فیلم سیدنی، به استرالیا می آید. در طی اقامت ایشان و با مذاکراتی  که با موسسه فیلم استرالیا انجام دادند، برنامه برگزاری جشنواره ای از فیلم های ایرانی  در سیدنی قطعی شد. نوشته زیر کوششی است برای بیان آن چه در این جا و در طی جشنواره گذشت.

در مدتی که AFI فیلم ها را انتخاب می کرد، سعی کردم با ارائه مقاله ه، نقدها و گفتگوهای چاپ شده
با فیلمسازان ایرانی در ماهنامه فیلم  و نیز مطبوعات خارجی، همه اطلاعات قابل دسترس را  درباره فیلم های سینمای ایران در اختیار انستیتوی فیلم استرالیا قرار دهم. بخش انگلیسی مجله، مهم ترین منبع موجود در این زمینه بود. پس از پایان انتخاب فیلم ها و تایید نهایی بنیاد فارابی، مبنی  بر دسترس بودن نسخه فیلم ها با زیر نویس انگلیسی، وظیفه اصلیم که تبلیغ و معرفی جشنواره به ایرانیان مقیم سیدنی، (و در مرحله بعد، ملبورن و پرت) بود، شروع شد. در طی این جریان برای اولین بار پس از اقامت در استرالی، نزدیکی بیش تری با جامعه ایرانی مقیم سیدنی پیدا کردم و توانستم با دیدی بازتر و بی طرفانه تر
به خودمان نگاه کنم و متوجه معایبی شوم که در ما به عنوان ایرانی، وجود دارد.

از جمله این که مشکل زیادی برای تبلیغ جشنواره پیدا کردم. چهار رادیوی فارسی زبان در این جا شش ساعت در هفته برنامه دارند. علاوه بر آن، سه نشریه هفتگی و ماهانه نیز برای هیجده تا بیست هزار ایرانی مقیم استرالیا، که هشت تا نه هزار نفر آن ها در سیدنی زندگی می کنند چاپ می شود.
در استرالیا تمام رادیوها طبق قوانین موظفند هرگونه آگهی و خبر فعالیت های فرهنگی، اجتماعی و هنری را به صورت رایگان پخش کنند و اصولا آن ها هیچ پولی برای آگهی تبلیغاتی دریافت نمی کنند. با این حال،
یکی از رادیوهای ایرانی به هیچ وجه حاضر به تبلیغ جشنواره نشد، مگر با گرفتن پول نسبتا زیادی در برابر آن. رادیوهای دیگر و نیز آن سه نشریه، بسته به نظرها و سلیقه های شخصی شان و هر کدام به شکلی متفاوت، خبر برگزاری جشنواره فیلم های ایرانی را نقل کردند. البته آزادی عقیده حق همه ماست،
ولی آگاهی دادن، بدون آگاهی داشتن نسبت به جنبه های مختلف سینما در ایران و حتی بدون کمترین کوشش برای کسب اطلاعات مربوط به آن، دیگر کم لطفی است. تنها یک نشریه بود که بدون هیچ تحریف، جشنواره را تبلیغ کرد و پس از برگزاری آن نیز، گزارش و نقدی منصفانه و بی طرفانه از آن چاپ کرد.

از بهت تا باور
مهم ترین نکته قابل تامل در برگزاری جشنواره، هم چنان که در سایر نقاط دنیا نیز چنین شده است، شگفتی ایجاد شده از کیفیت فنی و ماهوی فیلم هاست. تکنیک قوی فیلمبرداری و تسلط کارگردان ها
بر کارشان، توجه همه را جلب کرده بود. چه ایرانی، چه خارجی و چه  منتقدان و صاحب نظران مطبوعات سینمایی استرالیا. بسیاری از ایرانی ها که خاطره شان از سینمای ایران به فیلمفارسی محدود می شد، باور نمی کردند که این فیلم های خوش رنگ و زیبا و خوش پرداخت، از ایران آمده باشند. از آن بحث انگیزتر، سوژه فیلم ها بود که همه آن ها، (به جز نار و نی)، به نوعی با مسائل و مشکلات اجتماعی و اقتصادی ایران برخورد کرده بودند. به ویژه دستفروش و بای سیکل ران که مانند سیلی به صورت خیلی از ایرانیان خورد، به طوری که تاب و تحمل دیدنش را تا به آخر نیاوردند. جای تعجب نیست که همه فیلم ها را خشونت غریبی پر کرده است. البته نه از نوع خشونت بی دلیل و بیمارگونه و بازاری پسند فیلم های آمریکایی. خشونتی واقع گرا که ریشه در شرایط محیطی شخصیت فیلم ها دارد. البته بر این نکته آگاهم که غرب همیشه فیلم های مساله دار ما را دوست دارد- آن هم مساله های جهان سومی مان را- ولی به هرحال خیلی از تماشاگران نمی توانستند تعجب خود را پنهان کنند، که این فیلم ها، چگونه بدون هیچ ترس
و رودربایستی، مسائل و مشکلات موجود در جامعه ایران را با صداقت به تصویر کشیده اند.

مورد دیگری که خارجی ها بیش تر از ایرانیان متوجه آن بودند، حضور کم رنگ یا نبودن شخصیت های اصلی زن در اکثر فیلم ها بود- منهای باشو غریبه ی کوچک- شاید اگر فیلم هایی مانند مادیان یا شاید وقتی دیگر  نیز انتخاب شده بودند، این تصویر شکسته می شد. البته فیلم های عروسی خوبان، طلسم،
اجاره نشین ها
و دایره مینا نیز برای این جشنواره انتخاب شده بودند، که به علت دسترس نبودن کپی
با زیرنویس انگلیسی، به نمایش در نیامدند.

استقبال از جشنواره
از آن جا که فیلم های جشنواره ها در استرالی، به وسیله اداره سانسور باز بینی نمی شود، ورود افراد
کم تر از هیجده سال برای تماشای آن ها ممنوع است. البته سانسور استرالی، فقط گروه بندی سنی
فیلم ها را مد نظر دارد و هیچ سانسور سیاسی وجود ندارد. این مساله ممنوعیت ورود افراد کم تراز هیجده سال، برای ایرانیان مشکل بزرگی بود. خانواده های ایرانی معمولا دور از مرکز شهر زندگی می کنند و تعداد فرزندانشان هم زیاد است. روی همین اصل تا جایی که توانستیم، سعی کردیم به طور غیر مستقیم
به هموطنانمان بفهمانیم  که اگر بچه بالای ده، دوازده سال هم آوردند، آن قدرها جدی جلویشان گرفته نخواهد شد. به ویژه که پنج فیلم بلند و آن فیلم کوتاه، اصلا از محصولات کانون پرورشی کودکان و نوجوانان بودند و ایرانیان از راه دور آمده این نکته را به مسئول های سینما توضیح می دادند و راستش برای خود آن ها هم خنده دار بود که چگونه می توان برای فیلم بچه ها، از ورود خود آن ها جلوگیری کرد؟ از سانس دوم
و سوم به بعد، در این کشور که حضور قانون به طور جدی در همه جا دیده می شود، مسئولان از جر و بحث با تماشاگران ایرانی خسته شدند و عملا قانون هیجده سال به بالا را زیر پا گذاشتند.

پربیننده ترین فیلم ها، دونده، باشو غریبه کوچک و سازدهنی بودند، که دو سانس نمایششان، سالن کاملا پر شد. بین دو سانس دونده، یک هفته فاصله بود و در این مدت، سه مقاله در روزنامه های مختلف چاپ شده بود و گفتگوی راد وب، مدیر برنامه ریزی AFI، درباره جشنواره و به ویژه درباره دونده و نادری، از رادیو و تلویزیون پخش شده بود. از این روی در سانس دوم، پس از اتمام بلیت ها، هنوز ده ها نفر پشت درها مانده بودند، تا جایی که سینما قانون جدی رعایت موارد امنیتی درباره آتش سوزی را نیز زیر پا گذاشت و تعدادی بلیت به کسانی فروخت که می خواستند روی زمین بنشینند.

تماشاگران خارجی حدود یک سوم کل تماشاگران را تشکیل می دادند، اما سه فیلم یاد شده در بالا و نیز فیلم های نار و نی، کلوزآپ، آب باد خاک و گاو، (که هنوز شهرت غریبی در غرب دارد)، تماشاگران خارجی بیش تری داشتند. لازم به یادآوری است که فیلم مغول ها، زیرنویس انگلیسی نداشت و قسمت هایی از باشو... نیز به دلایل فنی، فاقد زیرنویس بود.

خیلی از ایرانی ها به حساب این که کلوزآپ نیمه مستند است، با وحشت از کلمه مستند، به دیدن آن نیامدند. اما عده ای که آمده بودند، پس از پایان فیلم، با دست زدن فراوان، علاقه شان را به فیلم نشان دادند. اکثریت تماشاگران ایرانی، از سنت موجود در غرب، که در جشنواره ها باید میزان علاقه را، با دست زدن نشان داد، خبر نداشتند و عکس العملشان بسیار طبیعی و ناشی از خود فیلم بود. دیگر فیلم هایی که از این قدردانی بهره بردند، دونده و باشو، غریبه کوچک بودند.

بسیاری از تماشاگران به رغم مشکلات شخصی، با پیگیری خاصی جشنواره را دنبال کردند. خانواده ای ایرانی با دو فرزند، (یکی نوزاد و دیگری سه ساله)، تمام فیلم ها را دیدند. زن و شوهر، با عوض کردن شیفت و نگهداری از بچه ها، از دو سانس نمایش هر فیلم، برای این کار استفاده کردند. کسانی را
می شناختم که مجبور شدند برای تنظیم ساعاتشان، انقدر از کارشان بزنند که آخر هفته پول اجاره خانه را نداشتند.(در استرالیا، واحد گذران زندگی، هفته است). خانواده دیگری، به رغم این که همگی یک بار همه فیلم ها را دیده بودند، هفت، هشت فیلم را برای بار دوم آمدند و... از این موارد بسیار بود.

فیلم های گاو، مغول ها، کلوزاپ و نیز دو فیلم مخملباف، کم ترین تماشاگر ایرانی را داشتند، ولی در موارد دیگر، استقبال برخلاف پیش بینی ها بود، به ویژه برای سانس های دوم فکر می کردیم تبلیغ منفی در مورد آن ها، تماشاگران ایرانی شان را کاهش دهد، که کاملا برعکس شد.
نار و نی، کلوزاپ و آب باد خاک، از این جمله بودند.

یکی از کارهایم، پرس و جو درباره تماشاگران غیرایرانی بود. یک چهارم جمعیت استرالیا، از کشورهای غیرانگلیسی زبان می آیند و این ها بیش ترین تعداد تماشاگران را تشکیل می دادند.
از کشورهایی چون آلمان، فرانسه، اندونزی، الجزایر و... و البته تماشاگران انگلیسی، ایرلندی
و آمریکایی هم کم نبودند. چند روز پیش خبردار شدم که قسمت پخش فیلم
AFI، دونده، را برای پخش داخلی و اکران عمومی خریداری کرده است. فیلم در اواسط ژوئن، (اواخر خرداد)، به نمایش در خواهد آمد.

AFI و سینمای استرالیا
موسسه فیلم استرالیایی، جدا از مراکز کوچک دانشگاهی و فیلمخانه های وابسته به آرشیو مرکزی صدا
و فیلم استرالی،
تنها ارگان دولتی است که در سراسر کشور وظیفه معرفی سینمای استرالیا و جهان را،
به منظور بالا بردن سطح فرهنگ سینما به عهده دارد و در این راه به جز جشنواره های فیلم، سمینارها
و سخنرانی هایی نیز با حضور صاحب نظران و دست اندر کاران سینما برگزار می کند.
AFI تا کنون جشنواره های متعددی درباره سینمای جدید ژاپن، اندونزی، آفریقا، چین و... برگزار کرده که هیچ کدام از آن ها کمیت
و کیفیت جشنواره فیلم های ایرانی را نداشته اند.

این موسسه که هم چنین وظیفه برگزاری جشنواره داخلی را نیز به عهده دارد، در ده سال اخیر موفق شده به برخی از اهدافش نایل آید، از جمله این که در چند ساله اخیر، تماشاگران استرالیایی تمایل زیادی برای دیدن فیلم هایی پیدا کرده اند که از کشورهای غیر انگلیسی زبان می آید. AFI تمایل دارد سینمای کشورهایی را به نمایش گذارد که برای تماشاگران ناشناخته ترند.

بزرگترین مشکل سینمای استرالیا، کمبود جمعیت این کشور است: پانزده میلیون نفر که نیمی از آن ها هم در شهرهای کوچک و روستاها زندگی می کنند. گذشته از آن معدل سنی در این کشور بالاست و می دانیم که سینما روها بیش تر در سنین پانزده تا سی سالگی هستند. به هر حال قرار است شش فیلم
شیر سنگی
، کلوزاپ، باشو...، دونده، دستفروش و بای سیکل ران، در دو شهر پرت و ملبورن نیز به نمایش در آیند. هر کار کردم نتوانستم متقاعدشان کنم که نارونی را نیز به این فهرست اضافه کنند.

تکلمه
در مقدمه گفتم که کوشش می کنم آن چه را در این جا و در طی جشنواره گذشت بیان کنم،
اما برای انتقال تام و تمام حال و هوا و فضای این جا، به معرفی عناصر زیادی احتیاج داشتم و پاسخ
به پرسش های گوناگون زیر:
ایرانی مقیم خارج، (یا استرالیا)، کیست؟ فعالیت های اجتماعی یا گروهی آن ها کدامند؟ رادیوها و مطبوعات فعال ایرانی در استرالیا کدام هایند؟ برداشت یک استرالیایی معمولی یا روشنفکر درباره ایران، سینمای ایران و مردم ایران چیست؟ فرق بین
Persian و Iranian در چیست؟ فرهنگ نوستالژیک و تفکر و تمرکز درباره گذشته، چه نقشی در روان شناسی و جامعه شناسی ایرانیان مقیم خارج دارد؟ برای ایرانی، تا چه حد احساس لزوم و احتیاج برای مبادلات فرهنگی و اجتماعی، با پدیده های زندگی در غرب مطرح است و چرا؟ نمایش فیلم های ایرانی، چه احساساتی را میان ایرانیان مقیم خارج برمی انگیزاند؟ فرهنگ فیلم و فیلم دیدن در استرالیا چیست؟ روشنفکران وتماشاگران خارجی فیلم های ایرانی چه کسانی هستند؟ چگونه فکر می کنند و دنیا را چگونه می بینند؟ خاورمیانه از نظر آن ها، (به ویژه پس از سریال دنباله دار صدام و بوش) چیست؟ چند درصد آن ها، تفاوت بین فرهنگ های ایران و اعراب را می دانند؟ اصولا از ایران، جز عمر خیام
و اخبار روز چه می دانند؟ و...

اما برای پرداختن به همه این مسائل حتی یک شماره ویژه هم کافی نیست و مثنوی هفتاد بند کاغذ
می خواهد، ولی به نظر م حتی طرح این عناوین نیز، می تواند بررسی این گونه مبادلات فرهنگی و تاثیرهای آن را کمی از ساده نگری، خارج کند.